شعر معاصر ارسنجان پنجره ای برای نمایش و معرفی اثار شاعران و نویسندگان دیار ادب پرور و فرهنگ دوست ارسنجان     امیدوارم با نظرات خود ما را در هر چه پر بار تر کردن این صفحه یاری نمایید . محمد حسین نعمتی
شعر معاصر ارسنجان - arsanjan poem
my Arcive mail me Home page

خانه

آرشيو

پست الکترونيک

mhn_star2003@yahoo.com
 

آمار باز دید کنندگان

درباره من


محمد حسین نعمتی
متولد 19 اسفند ماه 1360
دانشجوی کارشناسی ارشد
فیزیک دریا
: فعالیتها
شعر - عکس - گرافیک
متون ادبی و نشریات

امکانات

 


   لوگو همزاد


وضعيت من در ياهو


 

گالری ها

گالري عکس و شعر
گالری عکسهای من
شاعر شنیدنیست
مرا از اینجا بشنوید
دکلمه اشعار

گالری عکس دوستان شاعر

آرشیو وبلاگ
 آرشيو
دوستان حلقه مهر
خوش آن گروه که مست بیان یکدگرند

 

محمد حسين بهراميان
محمد حسین نعمتی
حامد ابراهیمی - سهند
حسین منوچهری
زهرا رییس السادات
بشیرجاویدی


------                 ------------------------


طراح قالب
ساده غزل



 

وبلاگهاي  ارسنجان


محمد حسين بهراميان
محمد حسین نعمتی
حامد ابراهیمی - سهند
حسین منوچهری
زهرا رییس السادات
بشیرجاویدی

هاجر نعمتی
سلمان نعمتی

حبیب بکهدانی
 

وبلاگهاي  فارس

دوستان

اشعار ياس
شعر معاصر ارسنجان

محمد حسين بهراميان
محمد حسین نعمتی
حامد ابراهيمي
محمد امین جعفری
سارا باستانی
هاشم كروني
همزاد
علي بهمني
پرپرونكا
وحيد داور
محسن رضوي
میلاد عرفان پور

علي اصغر طاهري نيا
محمود طراوت روي
محمد كشاورز
عليرضا نسيمي
هاجر نعمتی
سلمان نعمتی
كاوه بهبهاني

طيبه نيكو
آرش آريا
ميلاد اكبر نژاد
غلامحسين انصاري
اميد بلاغتي
علي محمد پشوتن
محمد علي پور شيخ علي
نيما تقوي
شهاب حاجتي
سيد حجت ا... حجتي نيا
علي حسام فر
امين حيدري
مصطفا خراساني
سارا خوشكام
فريده دهداران
حميده رضايي
سيروس رومي
سحر رومي
هادي ژاندارك
غلامعلي شکوهيان
مجتبا صادقي
علي اصغر عليزاده
فرشيد فرهمندنيا
فرزانه كاملي پور
عبدالرضا كوهمال جهرمي
پيمان كشاورز
رضا محمودي
سيد اسماعيل موسوي
مونس من
علي نوبخت

 

   وبلاگهاي گروهي فارس   
شعر عاشورا
غزل متفاوت
خانه ادبيات پارس
كانون باران
شبهاي شعر ياس
شبهاي شعر فردا
شعر امروز مرودشت
شعر گراش
شعر ممسني
شعرداراب
عشاير ايران

وبلاگهاي ساير دوستان


سید مهدی موسوی
جليل آهنگرنژاد
مهدي بخشي سوركي
تلخون
وحید نجفی
حسین حاجی هاشمی
علی ثابت قدم
مرتضی حیدری

روح الله قلی پور
مهدی هوا زاده

هادي خوانساري
مرز هیچ - زهره
محمد حسن خندق آبادی

ژيلا رضايتي
زرتشت
اوهام
بهمن ساكي
رامين ساده دل
عبدالرحيم سعيدي راد
محمد رضا شالبافان
محمد رضا طاهری
اميد شمس
مریم حقیقت
رضا شنطيا
جليل صفر بيگي
غزل معاصر
غزل امروز
مهدي فرجي
عليرضا قزوه
آذر كياني
امير مرزبان
نغمه مستشار نظامي
محمد کاظم کاظمی
وبلاگ ارنستو
مسعود هوشمندی
علي ياري


 

لینکهای جدید

 

 


 

۱۳۸٥/۱٠/٢۳

 

 

با سلام خدمت دوستان عزیز بعد از مدتی دوری و شاید هم کاری با مجموعه ای از اثار جدید شاعران ارسنجان در خدمت شما هستم امیدوارم با نظراتتون ما را همراهی کنید.
عکس از گالری ساده غزل

دوست عزیز و برادرم جناب اقای محمد رضا رییسی به تازگی وبلاگی با عنوان  شوریه ثبت نموده اند من از گذشته تا کنون خدمت ایشان و اشعار زیباشون ارادت داشته و دارم  در زیر غزلی از ایشان را می خوانید.

                             غرور خسته ی ایلم شنید می آیی

                           به روی دست تماشا شهید می آیی

 

                        شکسته پشت دماوند ؛ غیرتی ! مجنون !

                           تو سرو رفتي از اين جا و بيد مي آيي

 

                              من آه ! آه ! غزل بي بهانه شكست

                       تو  قطعه قطعه . تو زخمي . سپيد مي آيي

 

                            غريب من چه نجيبي كه بعد از اين حتي

                           به ذهن خاك وطن هم بعيد مي آيي

 

                            به جز غرور شك آلود شاعري گم نام

                             كسي نه حرف تو را زد نه ديد مي آيي

 

۲- یک غزل از خودم (محمد حسین نعمتی):

چادر شب را سرت کن همسفر تا هیچکس

روی ماهت را نبیند آخر اینجا هیچکس ...

مثل رودی راه افتادیم و نجوا می کنیم

زیر لب : ما عاشقیم و غیر دریا هیچکس ...

من تو را دارم همین کافی است ! دخترهای شهر

روزگاری عاشقم بودند و حالا هیچکس ...

آسمانها را به دنبال تو می گشتیم عشق

در زمین پیدا شدی ... جایی که حتی هیچ کس ...

زندگی کشف است ورنه سیبهایی سرخ تر

سالها از شاخه می افتاد اما هیچکس ...

کوله بارت را مهیا کن که فصل رفتن است

مرگ شوخی نیست می دانی که او با هیچکس ...

 

غزل دوم از دوست خوبم آقای سهند ابراهیمی

(.......)

باران برایت مجلس ترحیم می گیرد

حال و هوای سینه ام را بیم می گیرد

اینجا غروبی خسته و غمگین سراغت را

از برگهای آخر تقویم می گیرد

یک نیمه سیب سرخ گاهی در خیال خویش

کام خودش را از لب آن نیم می گیرد 

عشق خداوند و تو در قلبم نمی گنجد

روزی تعادل را از این اقلیم می گیرد

تو آن بت سرخی که در این داستان آخر

چشمت تبر از دست ابراهیم می گیرد

....................................

روزی از این زندان خودم را می رهانم. حیف

کبریٍِِ شعر من فقط تصمیم می گیرد

 

 

 

******************************************

غزل سوم از خانم زهرا رییس السادات

اینجا سکوت خواب فراهم نمی شود

از دردهای خستگی ام کم نمی شود

 

بر زخمهای کاری احساس بی کسی

معجون چشمهای تو مرهم نمی شود

 

وقتی هوای عشق به تهمت کشیده است

وقتی کسی برای تو همدم نمی شود...

 

وقتی که رود رابطه از آب شک پر است

حتی غزل به خاطره محرم نمی شود

 

عیسای من! تو پاکی من را گواه باش

هر چند دل به پاکی مریم نمی شود

 

هر چند چشم ثانیه اینجا پر از غم است

اما بمان که با تو محرم نمی شود

......

حالا تو رفته ای و شب چشمهای تو

با ماهتاب خاطره توأم نمی شود

 

وقتی بهشت چشم تو یادم نمی کند

حوای سیب خورده که آدم نمی شود...

********************* 

غزل چهارم از جناب آقای حسین منوچهری

بـــه نام خــــــــداوند چشــمان تو      

   خدای هنرمنــد چشمان تو

          همان که جهان را چنان ساخته ست

                 که باشد خوشايند چشمان تو

            همــــان که خودش مانده تو کيستی

                ودرچون ودرچندچشمان تو

            نگــــــاهی و آهـــی و بی اختيــار

                دل افتاد در بند چشــمان تو

           به هر گونه می خواست ما را کشيد

                  نگـــاه توانمند چشمـان تو

           و هر گونه می خواست ما را کشيد

                   نگــاه هنرمند چشمان تو

             گرفتـند از کـــاسه ی چشـــمهـام

                   گدايی لبخند چشمان تو

             کجـــا را بگــردم که پيدا کنــم؟؟

                 دوخورشيدمانندچشمان تو

***************

 غزل ۵ را از آقای بشیر جاویدی انتخاب کرده ام

 

کل ميزنند برسرخاتون قصه هام

ديدی نداشت قصه ی لبخند من دوام

حالا به دستهای سفر شاپرک نشست

دست لطيف ابری خاتون قصه هام

انجا لباسهای حنايی نشسته است

اينجا عزای پنجره های پراز سلام

انگار اجل به طرح جديدی رسيده است

جان ميرسد به لب افسوس ناتمام

بر سر کشيده ماه لحاف سياه ابر

او ديده بود وعده ی مهتاب پشت بام

او ديده بود اشک من افتاد توی حوض

تکرار من ...وکيل..شما را ...به اسم و نام

در آتش جهنم سيبی نچيده ام

آيا کسی به سوی خدا می برد پيام؟

اين درد را خدا نکند قسمت شما!

کل می زنند بر سر خاتون قصه هام ......!


پيام‌هاى شما عزیزان

محمد حسین نعمتی




 

۱۳۸٥/۳/٢٩

 

 

شعر ارسنجانی بعد از یک یا دو جريان موفق - شاهد افول بوده است منظورم شعری بود که گويش و لهجه ارسنجانی در ان لحاظ شده باشد من در اين کار که اولين کار از اين مجموعه است غزل امروز را با گويش مردم شهرم آشتی دهم و ثابت کنم که می شود با همين لهجه هم کارهای جدی (‌نه طنز و طنزواره ) انجام داد . منتظر نظراتتون هستم .قبلن از بعضی از دوستان که ممکن است موقع خواندن اين غزل به زحمت بيفتند عذر می خواهم .

غزل خودمان

بارون که اي ني اينٍ اشک آسمون بابا

اي شعر رو رنگ دلت کردم بخون بابا

امشب دلم می خواهد که از رنجت بگم بسه

بسه ز بس گفتم ز درد ديگرون بابا

***

مادر زمونه خيلي نامرده خبر داری

: از صبح رفته در پي يه لقمه نون بابا

با چند تا يي اسکناس پاره برگشته

با اينکه صد سر کوفت خورد از اينو اون بابا 

با اینکه صد راننده تاکسی مثل اون تو شهر

توی خیابون می کشن خط و نشون بابا

بابا برا ما ها تمومش رو تحمل کرد

دریا شد و کوه شد نه سنگی! مهربون بابا

***

امشو که برگشتی کنار اوینه ویسیدی

دیگه نبودی شکل او روزا جوون بابا

این شهر خونت رو مکیده کرده تو شیشه

دودش دوباره کرده چشماتون و خون بابا

بابا بهاری سی خودت بیدی ببین حالو

دنیا بهار چهره تو کرده خزون بابا 

میگیره یه بغضی گلومو وقت تنهایی

یادم که می افته به اون وقت او زمون بابا 

دیگه بسه از بس برای زنگ نقاشی

از خاطراتم می کشم رنگین کمون بابا

جون من و مامان و او داداش برگردیم

اصلا همین فردا بریم تا خانمون بابا 

موفق باشيد

محمد حسین نعمتی- خرداد


پيام‌هاى شما عزیزان

محمد حسین نعمتی




 

۱۳۸٥/۱/۳۱

 

 

با سلام بعد از مدتی غيبت البته موجه با غزلی زيبا از دوست و استاد عزيزم محمد حسين بهراميان از وبلاگ سارا شعر در خدمتتان هستم .

سوگیانه ی بم

به همدردی دوست داغدیده ام محمد علی جوشایی

وهمه ی بازماندگان بم

 

زیرهجوم اینهمه آوار درد و غم

امشب دلم هوای تو کرده است بد رقم

می دانم سکوت دلم غافلی ولی

 با هر درنگ سوی در خانه می دوم

اینجا میان آهن و سیمان و دود و سنگ

دنبال چشمهای زمین خورده ی توام

دیشب هوای شرجی گلشهر زد سرم

رفتم کنار ساحل آرام و بعد هم

یک چای داغ جای شما سبز بد نبود

زیر و بم صدای بنان  لی لی بلم

یک ناکهان سرخ مرا تا کویر برد

تش باد  طبل حادثه را کوفت دم به دم

نالید مادری و زمین لرزه اش گرفت:

بم بم ببم ببم ب ب بم بم ببم ببم

من اعتراف می کنم عاشق نبوده ام

اینسان غریب کی ز غمت مویه کرده ام

از گرمگاه مدرسه باری نیامدم

مثل همین جماعت بی درد محترم

تا در پتوی بی سر و ته خاکتان کنم

تا مرگ را دو دمدمه تلقین تان دهم

آدم نه یک سگم به تب گرم آشتی

از مرزهای آبی باران گذشته ام

تا در زمین مرده تو را جستجو کنم

تا از زمین مرده تنت را نفس کشم

من اعتراف می کنم عاشق نبوده ام

اینسان غریب کی زغمت زوزه کرده ام

***

من پاره پاره می نهم این زخم در دلم

من تکه تکه می نهم این خانه روی هم

می سازمت دوباره اگر باورم کنی

می سازیم دوباره اگر باورت کنم


پيام‌هاى شما عزیزان

محمد حسین نعمتی




 

۱۳۸٤/۱٠/٢٧

 




 

۱۳۸٤/۱٠/٢۱

 

 

به سلام فرارسيدن عيد قربان را به همه  مسلمين جهان به ويژه همشهريان عزيز تبريک عرض می نمايم

شعر معاصرارسنجان --محمد حسين نعمتی


پيام‌هاى شما عزیزان

محمد حسین نعمتی




 

۱۳۸٤/٩/٩

 

 

 

با سلام

بعد از ۲ سال انتخابات هيات مديره انجمن ادبی شهرستان ارسنجان در تاريخ ۸/۹/۸۴ انجام شد و نتايج انتخابات به ترتيب ارا به شرح زير اعلام می گردد:

به عنوان اعضای اصلی هيات امنا:

۱ - اقای محمد حسين نعمتی

 ۲ - اقای محمد حسين بهراميان

۳ - آقای حامد ابراهيمی

 ۴- خانم زهرا رييس السادات

 ۵-آقای محمد جواد نعمت الهی

و آقايان سجاد جعفری و محمد کاظم ابراهيمی به عنوان اعضای علل البدل انتحاب شدند.

 


پيام‌هاى شما عزیزان

محمد حسین نعمتی




 

۱۳۸٤/۸/۱٩

 

 

وبلاگ شبنار مربوط به دوست و هنرمند موفق ارسنجانی

 جناب آقای محمد جواد حسن شاهی نويسنده و شاعر خوب شهرمان می باشد . اميدواريم شاهد موفقيتهای ايشان در عرصه ادبيات باشيم

<>

سر دو راهي

كدام قنداق را

بغل كند

تفنگ

يا

كودك؟!

 

*************

رو به آسمان ابري

پر از خاك خاكريز

دهانه ي كلاه آهني

لاله اي

در نوازش باران

*****************

غم دنباله دار ستاره اي است

بي نشان

ماه

اگر هلال مي شود

 

*****************

1_قفس آبي مي شود

قناري پرواز را به ياد مي آورد

 

2-قفس آبي مي شود

قناري

پرواز را آواز

 

3_قفس آبي مي شود

قناري

آواز را پرواز مي دهد؟!

 


پيام‌هاى شما عزیزان

محمد حسین نعمتی




 

۱۳۸٤/۸/۱٩

 

 

بالاخره بعد از مدتها بحث و تبادل نظر !!! دوست خوبم جناب آقای حسين منوچهری نيز به جمع حلقه مهر وبلاگنويسان ارسنجان پيوست ضمن ارزوی موفقيت برای ايشان و معرفی وبلاگشان  اخرين برگ  چند قطعه شعر از ايشان می آوريم

ديشب بجای عکس تو يک پر گذاشتم

                                يعنی پريده ای و تو را هــــــم نداشتم

                      نفرين به من که چرا عاشقت شدم

                                   پای از گليـم خويش فراتر گذاشـــتم

 

***********************************

پلکی به هم زد و به نگاهش ادامه داد

                         آهی کشیـــد و بعد به آهش ادامه داد

 

                          بر روی کاغذی که دلش را کشيده بود

                         راهی کشيد و بعد به راهش ادامه داد


پيام‌هاى شما عزیزان

محمد حسین نعمتی




 

۱۳۸٤/۸/۱۱

 

 

با سلام مجدد يکی از عزيزانی که غزلهای وران و صمميش ورد زبان بنده و دوستان انجمن است دوست عزيز جناب آقای بشير جاويدی می باشند ضمن ارزوی موفقست برای ايشان غزل دهاتی را  وبلاک جهنم سيب ايشان را می اورم

 

گفتی کجايی استی و گفتم دهاتی ام

با آب و خاک رنگ علفهاش قاطی ام

از کوچه های تنگ گلی ،آسمان صاف

از عطر سبز گندم سبز فلاتی ام

با يک دل اتو زده از التهاب رنج

در بهترين فضای قشنگ حياتيم

ای نازنين ترين نشنيدی که گفتمت

از چاههای خشکم و درد قناتيم

با خنده های تازه ای از بوسه های نو

گفتی که عاشق تو نگاه دهاتيم


پيام‌هاى شما عزیزان

محمد حسین نعمتی




 

۱۳۸٤/۸/۱

 

 

 ايام شهادت مولا امير المومنين(ع) را به شما عزيزان عاشق تسليت عرض می نمايم

 توضيح : اين غزل در حال و هوای ميلاد ان بزرگوار سروده شده هنگامی که سربازهای مهاجم حرمش را در ميان گرفته بودند و دل ما چون کبوتری حال و هوای راهی شدن داشت.

 

عيد است اما چه عيدي ، وقتي كه مولا اسيرند

يك عمر در حصر يك قاب ، امروز هم زير تيرند

 

زير هجوم گلوله ، تا بارگاه تو رفتم

مولا بگو كفترانت بايد كجا جا بگيرند ؟

 

انگار مرغان عاشق تصميم رفتن ندارند

ترجيح دادند اينجا پای ضريحت بميرند

 

ميدانم آقا به فكر اين كودكان يتيمي

آينها كه محتاج نان و خرما و يك كاسه شيرند

 

يك وقت سيلي و حسرت ،‌ يك وقت تيغ و گلوله

مولا يتيمان كوفه اين روزها سير سيرند

 

آقا مگر بدر و خيبر با اين جماعت چه كرديد

اما نه انگار آنها زخمي روز غديرند

 

با چرخش ذوالفقارت اين گرگها را درو كن

مگذار در ملك حيدر اين خارها پا بگيرند

 

سربازهاي مهاجم‌ انگار مستند ، دزدند

يك وقت عشق شما را از شعرهايم نگيرند

 

هر چند مردان كوفه ، خوش با شما تا نكردند

اين روزها نخلها هم شرمنده و سر بزيرند

 

اين گفتگويي صميمي بين مريد و مراد است

آقا خودش اين غزل را از عاشقش مي پذيرند

 

يا علی --محمد حسين نعمتی


پيام‌هاى شما عزیزان

محمد حسین نعمتی



____________________________________________________________________________________________

********************  
نشسته ام كه بخوانی برای من شعری    اگرچه قسمت من را نوشته شعر سكوت  ************
____________________________________________________________________________________________

     لطفا براي نمايش صحيح صفحه را در حالت 1024 قرار دهيد.